تبليغاتX
مهر و کین
مهر و کین



جنبه !!

جنبه !!
مردي مي‌خواست زنش را طلاق دهد.
دوستش علت را جويا شد و او گفت: اين زن از روز اول هميشه مي خواست من را عوض كند.
مرا وادار كرد سيگار و مشروب را ترك كنم..
لباس بهتر بپوشم، قماربازي نكنم، در سهام سرمايه‌گذاري كنم و حتي مرا عادت داده كه به موسيقي كلاسيك گوش كنم و لذت ببرم!
دوستش گفت: اينها كه مي‌گويي كه چيز بدي نيست!
مرد گفت: ولي حالا حس مي‌كنم كه ديگر اين زن در شان من نيست!

  توسط مسعود  |

 

تفنگت را زمین بگذار !!!!!

 

این روزا تصنیفی از استاد آواز ایران بیرون اومده که به نوعی اعتراض استاد رو به روند بعد از انتخابات نشون میده ! این شعریه از فریدون مشیری و با ارکستر و به سرپرستی مجید درخشانی !

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار

 

 

  توسط مسعود  |

 

موتور از کار افتاده

 

 

 

 

 

 

امروز دادگاه افراد منسوب به اصلاح طلبی در تهران برگزار شد. و رسانه ملی هم اونو به وسیع ترین شکلش اونو انعکاس داد. دادگاه مربوط به افرادی بود که به قول سیاسیون ( سوپاپ اطمینان ) نظام محسوب می شدند. خوب طبیعیه که وقتی یه بادکنک رو سفت ببندی و هی فشارش بدی یه زمانی می ترکه !

به امید آزادی هرچه افزونتر فکر و عمل آزادی !

  توسط مسعود  |

 

اسکندر

عکس اسکندر و دختر داریوش سوم ( پس از اشغال پارس )

میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟

یکی از مشاوران میگوید: « کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند».

اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد:

 

«نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و با سوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...».

  توسط مسعود  |

 

شاید که عمل کنیم

این مطلب رو از یک کلیپ دیدم. خیلی تاثیرگذار بود. امیدورام که واسه شما هم اینجوری باشه. ( جا داره از حمید به خاطر این کلیپش تشکر کرد : مرسی حمید جان ! )

شايد كه عمل كنيم:

تفاوت كشورهاي ثروتمند و فقير، تفاوت قدمت آنها نيست. براي مثال كشور مصر بيش از 3000 سال تاريخ مكتوب دارد و فقير است!   اما كشورهاي جديدي مانند كانادا، نيوزيلند، استراليا كه 150 سال پيش وضعيت قابل توجهي نداشتند، اكنون كشورهايي توسعه‌يافته و ثروتمند هستند.تفاوت كشورهاي فقير و ثروتمند در ميزان منابع طبيعي قابل استحصال آنها هم نيست. به طور مثال ژاپن كشوري است كه سرزمين بسيار محدودي دارد كه 80 درصد آن كوه‌هايي است كه مناسب كشاورزي و دامداري نيست اما دومين اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمريكا را دارد. اين كشور مانند يك كارخانه پهناور و شناوري مي‌باشد كه مواد خام را از همه جهان وارد كرده و به صورت محصولات پيشرفته صادر مي‌كند. 

مثال بعدي سويس است.كشوري كه اصلاً كاكائو در آن به عمل نمي‌آيد اما بهترين شكلات‌هاي جهان را توليد و صادر مي‌كند. در سرزمين كوچك و سرد سويس كه تنها در چهار ماه سال مي‌توان كشاورزي و دامداري انجام داد، بهترين لبنيات (پنير) دنيا توليد مي‌شود.سويس كشوري است كه به امنيت، نظم و سختكوشي مشهور است و به همين خاطر به گاوصندوق دنيا مشهور شده‌است (بانك‌هاي سويس)

افراد تحصیل‌کرده‌اي كه از كشورهاي ثروتمند با همتايان خود در كشورهاي فقير برخورد دارند براي ما مشخص مي‌كنند كه سطح هوش  و فهم نيز تفاوت قابل توجهي در اين ميان ندارد.  نژاد و رنگ پوست نيز مهم نيستند. زيرا مهاجراني كه در كشور خود برچسب تنبلي مي‌گيرند، در كشورهاي اروپايي به نيروهاي مولد تبديل مي‌شوند.

پس تفاوت در چيست؟

تفاوت در رفتارهايی است كه در طول سال‌ها فرهنگ و دانش نام گرفته است. وقتي كه رفتارهاي مردم كشورهاي پيشرفته و ثروتمند را تحليل مي‌كنيم، متوجه مي‌شويم كه اكثريت غالب آنها از اصول زير در زندگي خود پيروي مي‌كنند:

.۱ -اخلاق به عنوان اصل پايه
.۲ -وحدت
.۳ -مسئوليت پذيري
.۴ -احترام به قانون و مقررات
.۵- احترام به حقوق شهروندان ديگر
.۶ -عشق به كار
.۷ -تحمل سختي‌ها به منظور سرمايه‌گذاري روي آينده
.۸ -ميل به ارائه كارهاي برتر و فوق‌العاده
۹-نظم‌پذيري
 

اما در كشورهاي فقير تنها عده قليلي از مردم از اين اصول پيروي مي‌كنند. 

ما ايرانيان فقير هستيم نه به اين خاطر كه منابع طبيعي نداريم يا اينكه طبيعت نسبت به ما بيرحم بوده‌است. 

ما فقير هستيم براي اينكه رفتارمان چنين سبب شده‌است.
 

ما برای آموختن و رعايت اصول فوق كه (توسط كشورهاي پيشرفته شناسايي شده است) فاقد اهتمام لازم هستيم. 

اگر شما اين نامه را براي ديگران نفرستيد:

اتفاقي براي شما نمي‌افتد،

گربه شما نمي‌ميرد،

از محل كارتان اخراج نمي‌شويد،

هفت سال بدبختي بر سرتان آوار نمي‌شود

و مريض هم نخواهيد شد. 

اما اگر ميهن خود را دوست داريد،

اين پيغام را به گردش بياندازيد تا شايد تعداد بيشتري از هموطنانمان مانند شما آن را بفهمند، تغيير كرده و عمل كنند.

  توسط مسعود  |

 

نهی از منکر ابزاری

یکی از موارد جالبی که هر فردی که به قصد زیارت به حرم امام رضا میره و با اون برخورد می کنه استفاده ابزاری از خرافات در جهت امر به معروف و نهی از منکره !  اونایی که به این مکان مقدس میان شاهدند که در کتب ادعیه و قرآن نوشته ای با این مضمون زیر درج شده :

زنی ( زائری ) در خواب می بیند که امام رضا ( ع ) به وی می گوید به زنان بگویید با حجاب کامل وارد حرم شوید و از چشم چرانی دوری گزینید و ..... ( اینجا رو هر کسی بنا به عقاید خودش می نویسه ! ) لذا هر کس که این نوشته را بخواند و در ۸ کتب دیگر درج کند ظرف مدت ۳ روز خبر خوشی را دریافت می کند ......

نکات زیر در این رابطه قابل توجه است :

۱.به هر صورت هر جایی دارای نرم ها و ارزشهای خودش است که جا دارد افراد قرار گرفته در هر جایی متناسب با روح و ارزش آن مکان رفتار کنند.

۲.تا چه حد این نوع نوشته ها در روح و جان مردم و مخاطبان این نوشته ها اثر می کند؟

۳.نهی از منکر بواسطه فرض گرفتن اینکه خواب افراد چقدر دارای ارزش است امر جالب بود.

۴.فارغ از تمام این ها بخش انتظار برای خبر خوش چه دخلی دارد؟ آیا فرد اول با اضافه کردن این بند به نصیحت مانیفست گونه اش انتظار تداوم نهضت خویش را می کشد؟ ( چه سئوال سختیه )

۵.در آخر به یاد این شعر ایرج میرزا افتادم که میگه :

برو ای مرد ، ترک بندگی کن نئی خر ، ترک این خر بندگی کن
برون کن از سرت ، فکر خرافات بجنب از جا که "فی التأخیر آفات

  توسط مسعود  |

 

مردم نادان

این روزهای پس از انتخابات خیلی چیزها رو آشکار کرد. فارغ از این که بخوام کسی رو متهم کنم و بهش تهمت بزنم می خواستم به نکاتی که در این انتخابات برام جالب اومد اشاره کنم :

۱. واقعا نمی دونستم که که ما این همه لباس شخصی داریم که ماهیت شون نامعلومه !

۲.اینکه باید به اصالت عقل جمعی در ایران شک کرد و عمدتا باید به اون بدبین بود.

۳. اینکه طرفداران هر گروه به مخالفینشون تهمت نادانی می زدند. به نظر من نادان کسیه که فقط منفعت خودشو ببینه و اصلا ب فکر منافع بلندمدت نباشه ! حالا چی میخواد میرحسینی باشه چه احمدی نژادی !

۴. برخلاف شماره ۲ باید ۱۰۰ درصد به نبوغ ایرانی ها اعتقاد پیدا کرد. این نبوغ خودشو این تو پیامک ها و وبلاگ ها و شعار سازیها  و ... نشون داد. البته این خصلت نزد میرحسینی ها بیشتر به چشم می خورد چون احمد نژادی ها فقط تقلید می کردند.

۵. اینکه باید خودتو ۴ سال دیگه به نادونی بزنی و از خدمات و رایحه خوش دولت دهم لذت ببری !

.........

 

  توسط مسعود  |

 

خصلت ایرانی

 

واقعا ما ایرانی ها هیچ کارمون به هم نمی یاد  و می خوایم با این طرز تفکر مراحل توسعه رو طی کنیم. یکی از چیزهایی که من رو همیشه به فکر وادار می کنه اینه که چرا ما ایرانی ها حوزه های مربوط به هر کاری رو رعایت نمی کنیم.چرا با اینکه خیلی از ابزار فهم دنیای مدرن رو داریم اما بازم این خصلت « عدم تفکیک حوزه های مختلف » رو رعایت نمی کنیم؟ مثلا توی یک کتابخونه کافیه که دارای یک بخش مختلط دختر و پسر باشه ! دیگه مگه کسی اونجا درس و مطالعه می کنه ؟ یا اینکه تو اداراتمون همه کاری صورت میگیره جز اینکه کار مخصوص به اون حوزه انجام بشه !

حالا اینقدر روده درازی کردم و مقدمه واستون چیندم تا بگم که وقتی یک پست رو تو یک وبلاگ میذارن یک بخشی واسه نظرات مخاطبان اون وبلاگ در رابطه با اون پست تعبیه شده اما اخیرا ملاحظه میشه که اون خصلت ایرانی باز خودشو نشون داده و همه چیز گفته میشه به جز نظر مخاطب در مورد محتوای اون پست ! خودتون قضاوت کنید : پست قبلی من در مورد یک رمان بود اما چه نظراتی داده شد !

۱. سلام علیکم
بنده رئیس جمهور سال 1408 ایران هستم.

۲.سلام
چه زیباست نوشتن وقتی میدانی او میخواند, چه زیباست سرودن وقتی میدانی او میشنود,چه زیباست دیوانگی برای او وقتی میدانی او میبیند
حتما بهم سربزن...
محبت می کنی اگه منو با نام :: جایی برای با هم بودن:: لینک کنی
منتظرتون هستم

دیگه من چیزی نمی گم !

 

  توسط مسعود  |

 

در رویای بابل - نوشته ریچارد براتیگان

دیشب کتاب « در رویای بابل » نوشته ریچارد براتیگان رو تموم کردم. ریچارد براتیگان یکی از نویسندگان ادبی پست مدرن  امریکایی محسوب میشه که در این کتابش با بهره گیری از متدهای سنتی روایت توام با نگاهی ساختار شکنانه سعی در ارائه نوع خاصی از داستان نویسی می کنه. که به زعم من ( و خیلی های دیگه ) واقعا در کارش موفق بوده. قهرمان داستان فردی در اوج بی دست و پایی ست که یک گلوله به ماتحتش خورده و به واسطه ی همین از جنگ خلاص شده. بعدها هم در طول داستان می فهمی که خودش  عامل اصلی مجروح شدنشه. به هر حال این آدم یک کارگاه خصوصیه ! که دیگه مشتری نداره و همواره در طول ساعات روز در رویای بابل ـ شهری با ویژگی های افسانه ای در دنیای قدیم ـ می ره و تمام آرزوهاشو در اون شهر واسه خودش متصور می شه ! اما به یک باره در یک ماجرای جالب سرقت می افته که می تونه به خاطرش مبلغ خوبی رو به جیب بزنه و .....

رمان جالبیه ! نمی دونم این نوشته من چقدر شما رو به خوندن این رمان ترغیب می کنه اما بهتون پیشنهاد می کنم که حتما بخونینش !

  توسط مسعود  |

 

راي دادن !

راي دادن !

 

یکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامی که از درب سنا خارج شد، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.

 

روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر از او استقبال کرد. «خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه. چون ما به ندرت سیاستمداران بلند پایه و مقامات رو دم دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر حال شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست»

سناتور گفت «مشکلی نیست. شما من را راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم»

سن پیتر گفت «اما در نامهء اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید»

سناتور گفت «اشکال نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. میخواهم به بهشت بروم»

سن پیتر گفت «می فهمم. به هر حال ما دستور داریم. ماموریم و معذور»

و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین ... پایین... پایین... تا اینکه به جهنم رسیدند.

در آسانسور که باز شد، سناتور با منظرهء جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و برای استفبال به سوی او دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب هم همگی به کافهء کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی از اردک و بره کباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع آنها حاضر شد و همراه با دختران زیبا رقص گرم و لذت بخشی داشتند.

به سناتور آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت. راس بیست و چهار ساعت، سن پیتر به دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم سناتور با جمعی از افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعا نفهمید که روز دوم هم چگونه گذشت.

بعد از پایان روز دوم، سن پیتر به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟

سناتور گفت «خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که فکر می کنم می بینم بین بهشت و جهنم من جهنم را ترجیح می دهم»

بدون هیچ کلامی، سن پیتر او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل شیطان داد. وقتی وارد جهنم شدند، اینبار سناتور بیابانی خشک و بی آب و علف را دید، پر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و کثیف بودند. سناتور با تعجب از شیطان پرسید «انگار آن روز من اینجا منظرهء دیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم؟ زمین گلف؟ ...»

شیطان با خنده جواب داد: «آن روز، روز تبلیغات بود...

امروز دیگر تو رای دادی».

 

  توسط مسعود  |

 

 

 

مطایبه
اندیشه
دل نوشته
هنر هفتم

 

جنبه !!
تفنگت را زمین بگذار !!!!!
موتور از کار افتاده
اسکندر
شاید که عمل کنیم
نهی از منکر ابزاری
مردم نادان
خصلت ایرانی
در رویای بابل - نوشته ریچارد براتیگان
راي دادن !

 

هفته دوم آبان 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387

 

 

سالاد کلمات
ها میکنی ها میشه
همینجوری
تابناک
خاتمی
یاهو 360
روزنامه اعتماد ملی
اندیشه سیاسی و اقتصادی
مصطفی ملکیان
نیلوفر
باشگاه اندیشه
ایراس
علوم سیاسی ایران
ایسنا
ایرنا
شهروند امروز
حسین پناهی
مهاجرانی
فرهاد جعفری
گیتی مهدوی
نگاهی دیگر
کتابهای رایگان فارسی
فلسفه تحلیلی
فلسفه ذهن
بودن و مجازی بودن
محمدجواد غلامرضاکاشی
sowzanazar
دوش آب سرد
دکتر فیرحی
محسن بیات
موج سوم
هاليوود
فيلم
شهر فيلم
مطالعات سياسي
عقايد دلقك
فلسفه قاره اي
علي اصغر سلطاني
تاريخ فلسفه
پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی
مرجع مقالات در حوزه علوم انساني
محسن كديور
مرجع تحصصي علوم سياسي
پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي

 

 

RSS 2.0