تبليغاتX
مهر و کین

مهر و کین

با تو بودن هميشه پر معناست
بي تو روحم گرفته و تنهاست
با تو يك كاسه آب يك درياست
بي تو دردم به وسعت صحراست
با تو بودن هميشه پر معناست
 
 
نادرابراهیمی
نوشته شده در ساعت 13:48 توسط مسعود| |

پس از هجوم نگاه تو

چقدر شيفتگي دل شكستگي دارد
طناب همدلي از هم گسستگي دارد

پس از هجوم نگاه تو لشگر دل من
در اتحاد خودش هم دودستگي دارد

به راه عشق شما ايستادن آسان نيست
هزار مرتبه در خون نشستگي دارد

تو در نگاه، چه داري كه شعر گفتن من
فقط به حالت چشم توبستگي دارد

مرا قبول كن اي خوان هفتم خوبم
شكست دادن شش ديو خستگي دارد

 

* شعراز يک بچه مشهدی فوق العاده دوست داشتنی و با ذوق ٬ همکلاسی دوران دبیرستانم ٬ وحيد عيدگاه طرقبه ای است . نفسش گرم و گيرا باشد که هميشه کلماتش با همه ی سادگی اما عجيب دل من را می لرزانند . 
 

نوشته شده در ساعت 12:25 توسط مسعود| |

چه دیــر به دیــر به خواب زندگی ام می آیی !

نمی دانی

که من دلواپســی هایم را

با رویـــــاهای تــــو رنگ می زنم ؟!

نمی دانی که اندوهـــــم

با خیــال تـــو می آمیــزد ...


تا غــزل غــزل ترانه شود ؟!


تو خـوب می دانی


خـوب من !


خوب می دانی ...


که در اندوه فاصــــله


پنجــــره ی اتاقم باز نمی شــود


حتی


تا هوای تازه بنوشـــــم ...!

نوشته شده در ساعت 12:18 توسط مسعود| |

آرزوی من اینست
از سفر نگویی تو

تو هم آرزویی کن
اوج آرزویی تو

آرزوی من اینست
مثل لیلی و مجنون

پیروی کنیم از عشق
این جنون بی قانون

آرزوی من اینست
زیر سقف این دنیا

من برای تو باشم
تو برای من تنها

 

 

نوشته شده در ساعت 15:18 توسط مسعود| |

آب می شوی ای برف

اگر بداني چه به روز من آوردي

(شمس لنگرودي )

نوشته شده در ساعت 13:29 توسط مسعود| |

تمامی روزها یک روزند

تکه تکه میان شبی بی پایان

(شمس لنگرودی )

نوشته شده در ساعت 9:11 توسط مسعود| |

ای معنی عشق
ای یاد تو در خاطر من جاودانه
بی تو چشمم چشمه ی اشک شبانه
ای روشنایی ای چراغ زندگانی
ای رفته در ابر سیاه بی نشانی
وقتی تو رفتی
از مشرق لبها طلوع خنده ها رفت
از دست من وز دست ما اینده ها رفت
وقتی تو رفتی
مهتاب بام آسمان کمرنگ تر شد
وقتی تو رفتی
دنیا به چشمم از قفس هم تنگ تر شد
وقتی تو رفتی اندوه شوق زندگی را از دلم برد
وقتی تو رفتی
برگ درختان زرد شد خورشید افسرد
وقتی تو رفتی مرگ خندید
در جمع ما انگیزه های زیستن مرد
از باد پرسیدم کجا رفت
گفتا که من هم در پی آن رفته از دست
سر تاسر دنیا خزیدم
اندوه اندوه
او را ندیدم
از شب سراغت را گرفتم
شب گفت افسوس
او ماه من بود
من هم به امید طلوعش ماه ها تاریک ماندم

نوشته شده در ساعت 13:4 توسط مسعود| |

دوستت دارم و عشق تو

از نامم مي تراود مثل شيره اي

تك درختي مجروح

در حياط زيارتگاهي

نوشته شده در ساعت 14:28 توسط مسعود| |

اولين روز دبستان بازگرد
باز گرد اي خاطرات کودکي

خاطرات کودکي زيباترند
درسهاي سال اول ساده بود

درس پند آموز روباه و خروس
روز مهماني کوکب خانم است

کاکلي گنجشککي باهوش بود
با وجود سوز و سرماي شديد

تا درون نيمکت جا مي شديم
پاک‌کن‌هايي ز پاکي داشتيم

کيفمان چفتي به رنگ زرد داشت
گرمي دستانمان از آه بود

مانده در گوشم صدايي چون تگرگ
همکلاسيهاي من يادم کنيد

همکلاسيهاي درد و رنج و کار
بچه هاي دکه سيگار سرد

کاش هرگز زنگ تفريحي نبود
کاش مي شد باز کوچک مي شديم

ياد آن آموزگار ساده پوش
اي معلم نام و هم يادت به خير
اي دبستاني ترين احساس من   

 

کودکي ها شاد و خندان باز گرد                                        
بر سوار اسب هاي چوبکي

يادگاران کهن مانا ترند
آب را بابا به سارا داده بود

روبه مکار و دزد و چاپلوس
سفره پر از بوي نان گندم است

فيل ناداني برايش موش بود
ريز علي پيراهن از تن مي دريد

ما پر از تصميم کبري مي شديم
يک تراش سرخ لاکي داشتيم

دوشمان از حلقه هايش درد داشت
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

خش خش جاروي با پا روي برگ
باز هم در کوچه فريادم کنيد

بچه هاي جامه هاي وصله دار
کودکان کوچک اما مرد مرد

جمع بودن بود و تفريقي نبود
لا اقل يک روز کودک مي شديم

ياد آن گچها که بودش روي دوش
ياد درس آب و بابايت به خير
بازگرد اين مشقها را خط بزن

 

 

 

نوشته شده در ساعت 14:21 توسط مسعود| |

آن آتشي كه در دل ما شعله مي كشيد

گر در ميان دامن شيخ اوفتاده بود

ديگر بما كه سوخته ايم از شرار عشق

نام گناهكاره رسوا! نداده بود

 

بگذار تا به طعنه بگويند مردمان

در گوش هم حكايت عشق مدام! ما

«هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد بعشق

ثبت است در جريده عالم دوام ما»

 

نوشته شده در ساعت 1:3 توسط مسعود| |

Design By : Night Melody