مهر و کین
بي تو روحم گرفته و تنهاست
با تو يك كاسه آب يك درياست
بي تو دردم به وسعت صحراست
با تو بودن هميشه پر معناست
نادرابراهیمی
پس از هجوم نگاه تو
چقدر شيفتگي دل شكستگي دارد
طناب همدلي از هم گسستگي دارد
پس از هجوم نگاه تو لشگر دل من
در اتحاد خودش هم دودستگي دارد
به راه عشق شما ايستادن آسان نيست
هزار مرتبه در خون نشستگي دارد
تو در نگاه، چه داري كه شعر گفتن من
فقط به حالت چشم توبستگي دارد
مرا قبول كن اي خوان هفتم خوبم
شكست دادن شش ديو خستگي دارد
* شعراز يک بچه مشهدی فوق العاده دوست داشتنی و با ذوق ٬ همکلاسی دوران دبیرستانم ٬ وحيد عيدگاه طرقبه ای است . نفسش گرم و گيرا باشد که هميشه کلماتش با همه ی سادگی اما عجيب دل من را می لرزانند .
چه دیــر به دیــر به خواب زندگی ام می آیی !
نمی دانی
که من دلواپســی هایم را
با رویـــــاهای تــــو رنگ می زنم ؟!
نمی دانی که اندوهـــــم
با خیــال تـــو می آمیــزد ...
تا غــزل غــزل ترانه شود ؟!
تو خـوب می دانی
خـوب من !
خوب می دانی ...
که در اندوه فاصــــله
پنجــــره ی اتاقم باز نمی شــود
حتی
تا هوای تازه بنوشـــــم ...!
از سفر نگویی تو
تو هم آرزویی کن
اوج آرزویی تو
آرزوی من اینست
مثل لیلی و مجنون
پیروی کنیم از عشق
این جنون بی قانون
آرزوی من اینست
زیر سقف این دنیا
من برای تو باشم
تو برای من تنها
اگر بداني چه به روز من آوردي
(شمس لنگرودي )
تمامی روزها یک روزند
تکه تکه میان شبی بی پایان
(شمس لنگرودی )
ای معنی عشق
ای یاد تو در خاطر من جاودانه
بی تو چشمم چشمه ی اشک شبانه
ای روشنایی ای چراغ زندگانی
ای رفته در ابر سیاه بی نشانی
وقتی تو رفتی
از مشرق لبها طلوع خنده ها رفت
از دست من وز دست ما اینده ها رفت
وقتی تو رفتی
مهتاب بام آسمان کمرنگ تر شد
وقتی تو رفتی
دنیا به چشمم از قفس هم تنگ تر شد
وقتی تو رفتی اندوه شوق زندگی را از دلم برد
وقتی تو رفتی
برگ درختان زرد شد خورشید افسرد
وقتی تو رفتی مرگ خندید
در جمع ما انگیزه های زیستن مرد
از باد پرسیدم کجا رفت
گفتا که من هم در پی آن رفته از دست
سر تاسر دنیا خزیدم
اندوه اندوه
او را ندیدم
از شب سراغت را گرفتم
شب گفت افسوس
او ماه من بود
من هم به امید طلوعش ماه ها تاریک ماندم
دوستت دارم و عشق تو
از نامم مي تراود مثل شيره اي
تك درختي مجروح
در حياط زيارتگاهي
|
اولين روز دبستان بازگرد خاطرات کودکي زيباترند درس پند آموز روباه و خروس کاکلي گنجشککي باهوش بود تا درون نيمکت جا مي شديم کيفمان چفتي به رنگ زرد داشت مانده در گوشم صدايي چون تگرگ همکلاسيهاي درد و رنج و کار کاش هرگز زنگ تفريحي نبود ياد آن آموزگار ساده پوش |
|
کودکي ها شاد و خندان باز گرد يادگاران کهن مانا ترند روبه مکار و دزد و چاپلوس فيل ناداني برايش موش بود ما پر از تصميم کبري مي شديم دوشمان از حلقه هايش درد داشت خش خش جاروي با پا روي برگ بچه هاي جامه هاي وصله دار جمع بودن بود و تفريقي نبود ياد آن گچها که بودش روي دوش |
آن آتشي كه در دل ما شعله مي كشيد
گر در ميان دامن شيخ اوفتاده بود
ديگر بما كه سوخته ايم از شرار عشق
نام گناهكاره رسوا! نداده بود
بگذار تا به طعنه بگويند مردمان
در گوش هم حكايت عشق مدام! ما
«هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد بعشق
ثبت است در جريده عالم دوام ما»
| Design By : Night Melody |

